- نویسنده : گیلان خواست
- 04 مرداد 1405
- کد خبر 18595
- 101 بازدید
- بدون نظر
- ایمیل
- پرینت
سایز متن /
گیلان خواست- معصومه پاداش ستوده؛ اربعین است؛ باز اربعین حسین علیه السلام، نخستین مسیر اربعین، از دل انسان آغاز میشود؛ از همان لحظهای که باید «من» را زمین بگذارد تا بتواند قدم در جادهای بگذارد که مقصدش حسین(ع) است.
خستگی یا ناتوانی از گرمای خورشید را نمیتوان سختی راه دانست. بزرگترین آفت و سختی این مسیر، آن است که انسان گمان کند به جایی رسیده است.
گمان کند چون هر سال توفیق حضور در اربعین را پیدا میکند، برگزیدهتر از دیگران است.
گمان کند این راه را با توان خود آمده و سهمی برای خود در این سفر قائل شود.
نه… در مکتب حسین(ع)، هیچکس با «من» به مقصد نمیرسد.
اگر قدمی برمیداریم، اگر کفشمان خاک جاده نجف تا کربلا را لمس میکند، اگر هر چند صد متر دستی به احتراممان دراز میشود و لیوانی آب خنک یا لقمهای نان و غذا تعارفمان میکنند، همه اینها پیش از آنکه نتیجه تلاش و قصد حرکت ما باشد، نتیجه سرمایهگذاری سیدالشهدا(ع) برای هدایت بشر است.
یادمان نرود که امام حسین(ع) برای زنده ماندن حقیقت، از جانش هزینه کرد. از یارانش گذشت، از جوانانش گذشت، از کودک ششماههاش گذشت، از برادران و فرزندان و عزیزترین سرمایههایش گذشت تا راه هدایت بسته نشود.
کاروان اهلبیت(ع) روزی همین مسیر را نه با امنیت، که با اسارت پیمودند. نه با استقبال، که با اهانت. نه زیر سایه موکبها، که زیر آفتاب سوزان بیابان. پاهای زخمیشان بر ریگهای داغ کشیده میشد. لبهایشان از عطش ترک خورده بود. کودکانشان با تشنگی در سکوت میگریستند حتی اجازه گریه های بلند بلند را نداشتند.ای وای بر ما!
زنان حرم تازیانه میخوردند و سرهای بریده شهیدان بر نیزهها پیشاپیش آنان حرکت میکرد.
آن روز، این جاده بوی خون میداد…
آن روز مثل امروز موکب ها از شهرهای مختلف به نجف و کربلا سرازیر نبودند، کسی مشک آب به دست زینب(س) نداد؛ بلکه مشک عباس(ع) را بر زمین ریختند. دو دستش را بریدند و تیر به چشمانش زدند.
آن روز، کسی برای کودکان حسین(ع) سفرهای نگشود؛ بلکه آب را بر آنان بستند.
اما امروز…
امروز در همین مسیر، درهای کرامت به روی زائران گشوده است. از نجف تا کربلا، هزاران موکب شبانهروز سفره محبت پهن کردهاند. هر چند قدم، دستی برای پذیرایی بلند است. آب، غذا، استراحت، دارو، خدمت، لبخند و احترام، بیهیچ چشمداشتی تقدیم زائر میشود. گویی تمام جهان میخواهد تنها گوشهای از عطش کودکان حسین(ع) را جبران کند.
امروز در کربلا، کمتر زائری است که تشنه بماند؛ در حالی که روزی حسین(ع)، عباس(ع)، علیاصغر(ع) و دختران اهلبیت(ع)، عطشان بودند و حسرت جرعهای آب را بر دل داشتند و تو تا زمانی که گرمای داغ کربلا را لمس نکنی معنی عطش را نمیدانی.
این تفاوت که امروز شاهد هستیم، تصادفی نیست، این سفرههای گسترده، ثمره همان خونهایی است که در عاشورا بر زمین ریخت. این کرامت، محصول همان ایثار است. این نعمتها، سرمایهای است که سیدالشهدا(ع) با خون خود برای هدایت انسانها بنا نهاد.
پس مبادا در این مسیر، خدمتها را حق خود بدانیم.
مبادا تصور کنیم چون هر سال اربعین میرویم، به مقامی رسیدهایم.
مبادا اربعین را به کارنامه افتخارات خود اضافه کنیم.
نه نه! اربعین، جای اثبات بزرگی ما نیست؛ میدان کوچک شدن ماست، کارزار شکستن منیت های ماست.
اگر دل ما پس از این همه قدم، متواضعتر نشد؛ اگر پس از این همه پذیرایی، شرمندهتر نشد؛ اگر پس از یاد عطش حسین(ع)، اشکمان جاری نشد؛ اگر بعد از دیدن خدمت بیمنت میلیونها عاشق، غرورمان شکسته نشد، باید از خود بپرسیم آیا حقیقتاً در مسیر اربعین قدم برداشتهایم یا تنها کیلومترها راه رفتهایم؟
زیارت که تنها رسیدن به حرم نیست؛ رسیدن به آن حقیقت نابیست که روزی اینجا برسر نیزه رفت.
و حقیقت این است که ما بدهکار این مسیر هستیم، نه طلبکار آن.
ما آمدهایم تا ادای دِینی هرچند ناچیز به خونهایی کنیم که اسلام را زنده نگه داشتند. آمدهایم تا یادمان نرود امنیت امروز، آزادی امروز، این سفرههای گسترده و این جاده لبریز از محبت، همه از برکت همان کاروانی است که روزی تشنه، غریب، اسیر و داغدار از همین سرزمین عبور کرد.
آری! نخستین قدم اربعین، پیش از گام در مسیر نهادن، شکستن نفس است.
آنجا که انسان با تمام وجود زمزمه کند:
«یا حسین… من کسی نیستم. اگر مرا خواندهای، تنها برای آن است که هنوز امید هدایت من را داری. آمدهام نه برای آنکه زائر باشم، بلکه برای آنکه شاید در مکتب تو، انسان شوم.»
https://gilankhast.ir/?p=18595
